حسين زمانى
67
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
تعارفات بهجهت سركار امير مىفرستد . ايلچيان رفتوآمد كرده قرارى مىگذارند كه اين ولايت كما فى السابق در تصرف امير بخارا باشد . سركار امير هم مراجعت كرده از ارتپه به بخارا مىرود . بعد از دو سه ماه ديگر مجددا محمد عليخان جمعيت كرده بر سر ارتپه و جرق ( جرغ ) آمده اهالى آنجا محمد عليخان را مىخواستند . همگى بيرون آمده به او خدمت كردند . سركار امير نيز مجددّ حركت و بر سر آنها رفته از واهمه توپ و سرباز دوباره قلعه گشوده پيش آمدند . امير هم امر به قتل ارتپه نموده سيصد نفر در ارتپه و دويست نفر در جرق ( جرغ ) كشتند . از آنجا بر سر خجند آمده ، خجندى هم از واهمه آن كه به درد اهل جرق ( جرغ ) و ارتپه گرفتار شوند و از ترس توپ و سرباز كه نديده بودند چندان نكشيد كه خجند هم مفتوح شد . امير امر به قتل آنها نيز كرده چهارصد نفر خجندى را كشتند . از خجند تا خوقند چهارده فرسنگ راه است به دو سه منزل رفتند . ايلچى از جانب سركار امير نزد محمد عليخان رفت كه حالا اگر صلح بايد كرد ما مضايقه نداريم . آدم معقولى همراه خودت بياور ما ولايت گرفته را تسليم تو نمائيم . در باطن به ايلچى سپردند چنانچه بتوانى پسر محمد عليخان را با لشكر و قوشبيگى كه وزير است همراه بياورى بسيار خوب است كه قرار صلح به آنها خواهم داد . بعد از رفتن ايلچى ناچار محمد عليخان بهجهت صلح پسر خود را با لشكر قوشبيگى با تعارفات بسيار از قبيل نقد و جواهر و شال به قرار پنجاه هزار طلا روانه نمود ، در ده فرسنگى خوقند به سركار امير رسيدند . اموال تعارفى ضبط گرديده پسر محمد عليخان و لشكر قوشبيگى را گرفته به اتفاق روانهء خوقند شدند . سرباز و توپخانه و عبد الصمد خان جلو رفتند ، يك روز و يك شب خوقندى به قدر قوه حركت نموده كارى از پيش نرفت . آخر الامر محمد عليخان فرار نموده ، شهر خوقند به تصرف سركار امير درآمد . محمد عليخان به نمنگان فرار نموده ، بعضى از سركردگان خوقند به سركار امير